تبلیغات
رسانامهر Rasanamehr - هنر در عصر ناپلئون ( اواخر قرن 18 )
پنجشنبه 21 مهر 1390

هنر در عصر ناپلئون ( اواخر قرن 18 )

   نوشته شده توسط: رسانامهر    نوع مطلب :جامعه شناسی هنر ،مقاله ادبی و هنری ،



هنر در عصر ناپلئون ( اواخر قرن 18 )



در دوران انقلاب فرانسه هر نوع موسیقی ترقی كرد. در دورة وحشت، 1793 ، كنوانسیون « سازمان ملی موسیقی » را افتتاح كرد... اپرا هم طی انقلاب ترقی كرد.

در طی انقلاب، اصطلاح اپرا- كمیك دیگر به مفهوم كمدی آهنگدار ( موزیكال ) نبود، و در مورد هر اپرایی به كار می‌رفت، خواه تراژیك، خواه كمیك، كه شامل دیالوگ ( گفتگو ) هم بود. تئاتر اپرا- كمیك از این زمان به بعد با آكادمی موزیك در تهیه اپرای جدی رقابت می‌كرد.

در دوره انقلاب، در پاریس بیش از سی تماشاخانه وجود داشت، و تقریباً همه آنها در شب های متوالی، حتی در دوره وحشت، پر از تماشاچی بود. بازیگران در نتیجه انقلاب از محدودیت های كه از مدت ها پیش به وسیله كلیسا ایجاد شده بود آزاد شدند؛ آنها به تكفیر اعتنایی نمی‌كردند، و از محرومیت اجسادشان از گورستان های مسیحی بیمی‌ نداشتند. اما تابع سانسور شدیدتری بودند. كنوانسیون مقرر داشت كه هیچ نمایشنامه كمیك نباید دارای قهرمانی از طبقه اشراف یا احساسات و عواطف وابسته به آنها باشد؛ تئاتر به صورت آلت تبلیغات دولت درآمد. كمدی به سطحی پایین تنزل كرد، و تراژدی های جدید پیرو خط انقلاب و همچنین پیرو وحدت های كلاسیك شد.... به طور معمول، بازیگران عمده مشهورتر از سیاستمداران بودند، و از محبوبیت بیشتری برخوردار بودند.

هنر در فرانسه انقلابی تحت تاثیر سه رویداد خارجی قرار گرفت : بر كناری اشراف و مهاجرت آنان به خارج؛ حفریات بقایای باستانی ( از 1738 به بعد )؛ و ربودن آثار هنری ایتالیا به توسط ناپلئون.

مهاجرت طبقه اشراف باعث شد كه بیشتر افراد طبقه‌ای كه پول و سلیقه كافی برای خرید آثار هنری داشتند از فرانسه دور شوند.... سایر هنرمندان از آن لحاظ از انقلاب طرفداری كردند كه به یاد می‌آوردند چگونه اشراف آنها را نوكران و مزدوران خود می‌نامیدند، و چگونه آكادمی هنرهای زیبا فقط به اعضای خود اجازه می‌داد كه در سالن ها تابلوهای خویش را در معرض تماشا بگذارند. در سال 1791 مجلس مقنن درهای آكادمی مزبور را بر روی هر هنرمند صلاحیت داری، خواه فرانسوی خواه خارجی، به منظور رقابت گشود. كنوانسیون آن آكادمی را به عنوان سازمانی اساساً اشرافی منحل كرد؛ .... به تدریج، طبقه متوسط مترقی جای نجبا را به عنوان خریداران آثار هنری گرفتند؛ و بهای آثار هنری بالا رفت.

عجب آنكه انقلاب موجب هیچ حركتی افراطی در هنر نشد. برعكس، الهامی كه بر اثر كشف مجسمه ها و آثار مهندسی نزدیك ناپل، به نهضت نئوكلاسیسیم داده شده بود، سبك كلاسیك را با تمام مفاهیم اشرافیش احیا كرد، و این عكس العمل به اندازه ای قوی بود كه در برابر تاثیرات رومانتیك و دموكراتیك انقلاب مقاومت كرد. هنرمندان عصر برابری و مساوات هم از لحاظ فرضیه و هم از لحاظ عمل، همه معیارهای كلاسیك و اصیل ( مانند نظم، انضباط، فرم، هوش، خرد و منطق ) را به عنوان محافظ علیه عواطف، شور و هیجان، وجد، سوءاستفاده از آزادی، هرج و مرج و ضعف ناشی از احساسات پذیرفتند.

در هنر فرانسوی زمان لویی چهاردهم اصول دیرین رعایت می‌شد؛ ولی در زمان لویی پانزدهم و لویی شانزدهم، رفته رفته از سبك باروك دور شد به سبك روكوكو گرایش یافت. چون روسو از احساس و دیدرو از احساسات طرفداری می‌كرد، چنین به نظر می رسید كه عصر رومانتیك نزدیك شده است. آری، نزدیك شده بود ولی در سیاست و ادبیات، نه در هنر.

ظاهراً این زمان وقت مناسبی بود برای كنار گذاشتن الهامات آسمانی سبك گوتیك؛ جنبه‌های شگفت‌انگیز و تازه سبك باروك؛ پیرایه‌های غیرضروری وشاد سبك روكوكو؛ تصاویر زنان عریان و گلفام  و زیر دامن های باد كرده در تابلوها. طرح و سبك كلاسیك، سادگی در ساختمان، طرد روش های اشرافی، اتخاذ اشكال بی‌پیرایه در این زمان می‌بایستی هدف های هنر و اصول فرانسه انقلابی باشد، فرانسه ای كه احساساتی، دموكراتیك، و رومانتیك بود.

موسیقی

ناپلئون كه می‌‌بایستی قاره‌ای را اداره كند نمی‌توانست وقت زیادی را به موسیقی اختصاص دهد؛ حتی تجسم اینكه وی ساكت و صامت در یكی از كنسرت های تئاتر نشسته است به نظر دشوار می‌آید. ... بسیاری از خانمها جلسات موسیقی دوستانه‌ای ترتیب می‌دادند. آلمانها با موسیقی بدون كلمات سرخوش بودند، و فرانسوی ها با كلمات بدون موسیقی می‌زیستند.

ناپلئون به اپرا بیشتر علاقه داشت تا به كنسرت. به ترانه و آواز توجهی نمی‌كرد، ... طبیعت ایتالیایی ناپلئون با اپراهای ایتالیایی مساعد بود كه آهنگ هایی شیرین وموضوعاتی هیجان‌انگیز داشت.

ناپلئون با لویی چهاردهم در سرپرستی هنر به دقت رقابت می‌كرد زیرا مانند او می‌خواست افتخار و عظمت فرانسه را اعلام كند، و امیدوار بود كه هنرمندان او را در خاطره بشر زنده نگاه دارند. سلیقه خود او عالی نبود، زیرا برای سربازی تربیت یافته و به آن پایبند بود، ولی نهایت كوشش خود را به كار می‌برد تا نمونه‌های اصیل تاریخی را در اختیار هنرمندان فرانسوی قرار دهد و آنان را تحت انگیزه خود به كار بگمارد. شاهكارها را نه تنها به عنوان اموال قابل معامله و غنائم جنگی و شواهد پیروزی های خود می‌ربود، بلكه آنها را به عنوان مدل برای دانشجویان در موزه‌های فرانسه به شمار می‌آورد؛

هر چه پیروزیهای ناپلئون افزایش می‌یافت، غنائم موزه‌های ولایات نیز افزوده می‌شد ... او مسابقات و جوایز قابل توجهی در زمینه‌های هنری چندی برقرارساخت.... همان‌گونه كه سلیقه او در نقاشی به سبك كلاسیك متمایل بود، در مهندسی نیز سبك با شكوه روم قدیم را دوست می‌داشت، و بیشتر به استحكام و بلندی اهمیت می‌داد تا به زیبایی برجستگی ها یا فریبندگی جزئیات..... هنرهای كوچك در دوره انقلاب تقریباً از میان رفته بود. و در عصر ناپلئون رونق گرفت.

در دوره ناپلئون نقاشی ترقی كرد، زیرا كشور در حال پیشرفت بود، و حامیان هنر می‌توانستند دستمزد بپردازند. ناپلئون نیز دستمزد‌های خوب می‌داد، زیرا می‌خواست خود را محبوب قرون كند، و امیدوار بود كه با تشویق ادبیات وهنر به این محبوبیت بیفزاید. توجه شدید او به روم و پاریس عصر لویی چهاردهم او را متمایل به معیار‌های هنری كلاسیك ( طرح، سبك، تناسب، نقشه، عقل، احتیاط ) ساخت؛ ولی حدت احساس، حد تصور، و نیروی هیجان باعث شد كه نهضت رمانیتك را، كه به تازگی برای آزادی فرد، احساسات، ابتكار، قوه تصور و راز و رنگ‌‌ آمیزی از بردگی سنت، مطابقت و قاعده، برآمده بود تا حدی درك كند.

ناپلئون با درام كلاسیك فرانسه كاملاً آشنا بود، ولی با ادبیات دراماتیك یونان قدیم آشنایی زیادی نداشت. علاقه‌ای به كمدی نداشت؛ چه نیازی به تفریح احساس نمی‌كرد... ناپلئون تعداد تئاترهای پاریس را محدود كرد.

تئاتر در انگلستان

بر زندگی كاملاً متنوع انگلیسی، شوق مردم به تئاتر را نیز باید افزود. شوقی كه تا به امروز نیز، همچنان برجاست. نمایشنامه نویسان چندان اعتباری نداشتند و اهمیت بازیگران بر نمایشنامه فزونی داشت. رقابت با شكسپیر كه امری اجتناب ناپذیر و مبارزه‌ای گریز ناپذیر می‌نمود ظاهراً نمایشنامه‌نویسان را در خلق تراژدی های تازه دستخوش نومیدی و سرخوردگی می‌ ساخت.

آنچه در این دوران بیش از هرچیز به چشم می‌خورد این بود كه بازیگران بسیار با استعداد و چیره‌ دست مجال هنرنمایی بر روی صحنه‌های تئاتر می ‌یافتند و از محبوبیتی فراوان با نصیب می‌شدند... شیوه كلاسیك بازیگری و هنرنمایی در تئاتر از انگلستان رخت بربست، مانند فرانسه و به دنبال آن سبك و نهضت رمانتیسم در تئاتر مجال جلوه ‌گری پیروزمندانه‌ای یافت. آنچنانكه در نقاشی، موسیقی، شعر و نثر نیز دوران رمانتیسم آغاز گشته بود.

حكومت در دست طبقه‌ اشراف بود ولی حاكمان دست كم از ادب و متانت بهره‌ای داشتند؛ خودشان مظهر حسن سلوك و رفتار مطبوع بودند؛ بر بوالهوسان لگام می‌زدند و می‌كوشیدند معیارهایی از حسن سلیقه و ذوق پدید آورند تا عرصه را بر غلبه توحش در هنر و هجوم خرافات در باورهای مردم تنگ سازند.

تحول و دگرگونی نظام و اقتصاد جامعه به صنعت و بازرگانی و زندگی شهرنشینی موجب شد كه در حمایت اشراف از هنر و هنرمندان بازهم كاستی و فتوری پیش آید. ... در سال 1805، عده‏ای از نجبا و بانكداران همتی كردند و با بذل مساعدت مالی، « مؤسسه انگلیسی برای توسعه و ترویج هنرهای زیبا » را بنیان گذاردند. و موجبات رقابت پرتحركی را با آكادمی سلطنتی هنر فراهم می‏آورد. هنر انگلستان، در حالی كه از این نیروهای رقیب راهنمایی می‏گرفت، به خشم می‏آمد یا توان و نیرو می ‏یافت تا آثار برجسته و نفیسی در همه زمینه‏ها به وجود آورد.

در این میان فقط موسیقی مستثنی بود و انگلیسیان در این دوره از خلق آهنگ هایی كه فراموش ‏نشدنی و جاودان بماند سترون بودند.... هنرهایی كه از نظر اهمیت در درجه دوم قرار داشتند به رونق خود ادامه دادند. مبل های زیبا و محكمی ساخته می‏شد؛ ابزار و وسایل فلزی پرقدرت و تفننی ابداع می‏گشت؛ و سفال هایی با رنگهای آرام و طرح های زیبا و متنوع از زیر دست هنرمندان سفالگر بیرون می‏آمد.

با همه این احوال، پیكرتراشی در انگلستان هنری در رده و مقام دوم به شمار می‏رفت و این مطلب شاید به خاطر آن بود كه پیكرتراشی به تراشیدن بدن های برهنه توجه می ‌كرد، یعنی چیزی كه با اقلیم و اخلاق ملی كشور ناسازگار و دور از ذوق می‌ نمود.

در نبرد شیوه‌های معماری، ستون های مرمرین‌ در پشتیبانی از موج سبك معماری كلاسیك در برابر چین و شكن های سبك گوتیك سهمی مؤثر داشت. هزاران ستون به سبك های دوریك، یونیك، و كورنتی به وجود آمد تا كوشش های ذوقی را برای نوسازی و بازسازی طاق های نوك ‌تیز و باروهای برج دار خنثی سازند. طاق ها و باروهایی كه تا آن اندازه برای شهسواران و قدیسین قرون وسطی عزیز و گرامی می‌نمود. حتی در بناهای غیرمذهبی، ستون ها پیش بردند.... احیای سبك معماری گوتیك نتوانست خود را در برابر هجوم بهمن‏آسای ستون ها، گنبدها و آرایش های سنتوری بالای پنجره‏ها حفظ كند.... در نسل هنرمندان این دوره، شماری حكاكان زبردست نیز وجود داشتند،

در مدت بیست سال جنگ، صدها نقاش انگلیسی تلاش كرده بودند تا با تابلوهای خود خانواده‏هایشان را تغذیه و رؤیاهایشان را اقناع كنند. كاریكاتوریست ها كه روزنامه‏ها و مجلات را با كارتون های نشانگر اوضاع زمانه پر می‏كردند، ازنظر پاداش مالی و شهرت ازاینان كمتر نبودند. وجود ناپلئون برای این نابغه‏های جنی و شیطان‏صفت، بركتی محسوب می‏شد تا هر روز درباره این دو پاره استخوان یا دو رگه مدیترانه‏ای، تصاویر هزل‏ آمیز بكشند. این تصاویر فكاهی و طنزآلود چند آمپول تقویت كننده‏ای در بازوی كوشش های جنگی همراه با فرسودگی انگلستان بود و با نیش های خود، غرور امپراطور خشم‏آلود و رنجیده را می‏آزرد.

هنر در اتریش

تئاتر در وین در تمام مراحل ( از طرح های دوپشیزی بر روی صحنه‏های فوری گرفته تا درامهای كلاسیك در مكان ها و دكورهای مجلل ) پیشرفت كرد.... تنها یك هنر بود كه با درام در وین رقابت می‏كرد. این هنر، معماری نبود؛ زیرا كه اتریش ( در حدود 1789 ) عصر طلایی باروك خود را به پایان رسانده بود. ادبیات هم نبود، زیرا كه كلیسا بر بالهای نبوغ بیش از حد سنگینی می‏كرد.

این هنر عالی وین موسیقی بود.... در اتریش و آلمان هنری ذوقی و خانگی به شمار رفت. تقریباً هر خانواده تحصیل كرده و تربیت شده‏ای دارای آلاتی موسیقی بود؛ ... وین پر از موسیقیدان هایی بود كه، بر اثر كثرت، تعداد زیادی از آنان گرسنه می‏ماندند.... و بیشتر از راه قبول دعوت های خصوصی جهت نواختن در منازل؛ یا با اهدای آهنگ های خود به اشراف و روحانیان یا بازرگانان متمول امرار معاش میکردند.

 آلمان

در آلمان آن عصر، زمان نه برای علم مساعد بود و نه برای هنر. جنگ، شوق و هیجان و ثروت را از بین می‏برد. حمایت خصوصی از هنر نادر و كم مایه بود. گالری های عمومی شاهكارهایی را به معرض نمایش می‏گذاشتند، ولی ناپلئون آنها را به لوور انتقال می‏داد.

وضع مجسمه ‏سازی بهتر بود، چه آن اساساً هنری است كلاسیك و مربوط به خط و طرح و اجتناب از رنگ امیزی. غرابت اشكال سبك باروك و اشكال عجیب و غریب سبك روكوكو با آن بیگانه است.

نقاشی آلمانی هنوز از ب یرنگی سبك كلاسیسیسم رنج می‏برد. نقاشان آلمانی در این عهد سبك نئوكلاسیسیسم را به دور انداختند؛ به مسیحیت قبل از اصلاح دینی و مخالفت یا بی علاقگی آن نسبت به هنر روی آوردند بدین ترتیب بود كه مكتب نقاشان معروف به مذهبی ( نازارنها ) به وجود آمد.... بدانسان كه طرفداران سبك نئوكلاسیسیسم از هنر كافران ( یونانی ها و رومی های قدیم ) تقلید می‏كردند. پیروان سبك نازارنها آن انتقاد را نادیده گرفتند، ولی به نسبتی كه علم، تحقیق، و فلسفه بتدریج پایه ایمان را سست كرد آهسته از صحنه خارج شدند.

موسیقی به گاه پیشرفت آلمان، مایه غرور این كشور بود و در هنگام پریشانی مایه تسلای آن. موسیقی تقریباً بخشی از زندگی هرخانواده تربیت شده است. بسیاری از شهرها دارای شركت های اپرایی بودند و تقریباً هر شهر آلمان تئاتری داشت، زیرا افراد، كه طی روز از واقعیت ها به ستوه می‏آمدند، شب هنگام با تخیلات آرام می‏گرفتند.

پس از ترجمه آثار شكسپیر ( از 1798 به بعد ) صحنه تئاتر آلمان، زمینه تازه‏ای برای اجرای نمایشنامه‏های عصر الیزابت یافت. درام نویسانی معمولا برای افراد عوام و طبقه متوسط می‏نوشتند، و موفقیت های مردم ‏پسند آنها با گذشت روزگار از بین رفت.

هنر روسی

این زمان دوره نئوكلاسیك در اروپا بود، و تزار و ملكه كه هر دو فرم های روسی را فراموش كرده و در فكر رم بودند، افرادی را به دنبال مهندسان و مجسمه سازان ایتالیایی و فرانسوی فرستادند كه بیایند و غرور اسلاو را با هنر كلاسیك تقویت كنند.

آلكساندر اول، پس از ملاقات با ناپلئون تشویق شد كه نه تنها با او از لحاظ قدرت بلكه از لحاظ عظمت پایتختش هم به رقابت بپردازد. از این رو مهندسان فرانسوی و ایتالیایی را دعوت كرد كه با زمینه‌ها و مهارت های خود اشتیاق و مساعی سازندگان بومی را تقویت كنند. هنرمندان غربی وابستگی خود را به نمونه‌های كلاسیك حفظ كردند، ولی از رم و خرابه‌های آن گذشتند و به جنوب ایتالیا و به سوی بقایای یونانی ها رفتند. این آثار به همان قدمت و زیبایی معبد پارتنون بود؛ از این گذشته، استحكام و نیرومندی ستون های سبك دوریك آن، روح تازه‌ای در وجد و نشاط  نئوكلاسیك روسیه می‏دمید.

سیمای مشخصه  سبك امپراطوری آلكساندر، خروج تدریجی معماری روسی از قید و قیومیت سبك های لاتینی بود.

همانطور كه هنرمندان فرانسوی در برابر هنرمندان روسی كه خود از یونان تسخیر شده تقلید و اقتباس كرده بودند، زانو زدند، مجسمه‌سازان روسی نیز از هنرمندان فرانسوی تقلید و پیروی كردند. گرچه كاترین‌ دوم خود پیرو رسوم و سنن غربی بود، نفوذ مذهب بیزانس كه بیشتر شرقی بود و از بدن آدمی می ‏ترسید و آن را ابزار شیطان می ‌دانست روس ها را بر آن داشته بود كه در آغاز از ساختن مجسمه‌هایی كه شكلی را از تمام جوانب نشان می‏داد احتراز كنند؛ به تدریج و با كفر گرایی شهوت انگیز عصر روشنگری كه در دوره كاترین وارد شد این ممنوعیت در برابر جنگ جاودانی و نوسان میان مذهب و میل جنسی برداشته شد.

نقاشی روسی، بر اثر نفوذ فرانسوی در آكادمی هنرهای زیبا، تغییراتی اساسی یافته بود. تا سال 1750 هنر تقریباً بكلی جنبه مذهبی داشت، و بیشتر شامل شمایل های رنگی یا فرسكو بر روی چوب بود. از نقاشی چوب به نقاشی روی پارچه پرداختند؛ از فرسكو به نقاشی روغنی روی آوردند؛ موضوعات مذهبی جای خود را به موضوعات دنیوی سپرد و سرگذشت ها، چهره‌ها، دورنماها و آخر از همه نقاشی صحنه‌های خودمانی.

ادبیات روسی در زمان كاترین كبیر هم ترقی كرد و هم به انحطاط گرایید. بندرت دیده شده است كه فرمانروایی با آن همه شور و اشتیاق تسلیم فرهنگی خارجی شده و چنان آشكارا رهبران زنده آن فرهنگ را مسخر كرده باشد. این موضوع از توجه شدید او به عصر روشنگری و نیز از استفاده زیركانه او از روشنفکران به عنوان مدافعان سرسخت روسیه در فرانسه و آلمان معلوم می‏شود.

اما ناگهان انقلاب كبیر فرانسه به وقوع پیوست؛ و همه تخت ها لرزید، و خدایان عصر روشنگری به عنوان پدران تعمیدی گیوتین طرد شدند. در دربار روسیه هنوز فرانسه را به سبك قرن هجدهم تكلم می‏كردند، ولی نویسندگان روسی زیبایی زبان خود را اعلام داشتند... جنگی سخت در گرفت، و در میان ستایشگران نمونه‌های خارجی در ادبیات و زندگی، و مدافعان اخلاق، و آداب، موضوعات، و سخن و سبك های نویسندگی دوئلی ملی روی داد.

این روح اسلاووفیلی ( اسلاو دوستی ) نوعی خود ستایی قابل فهم و لازم روحیه و شخصیت ملی بود، و راه را برای سیل نبوع ادبی روسی در قرن نوزدهم هموار ساخت. انگیزه اصلی آن را باید در جنگ های آلكساندر و ناپلئون جستجو كرد.

خود آلكساندر، از جنبه روحیه و سرگذشت خویش، مظهر آن كشمكش به شمار می‏رفت. وی نسبت به زیبایی، در طبیعت، هنر، زن و خودش حساسیت بسیار نشان می‏داد، و برای هنر معجزه‌ای دوگانه قائل بود: یكی اینكه هنر به زیبایی یا شخصیتی ناپایدار بقایی معجزه‌آسا می‏بخشید؛ دیگر اینكه واقعیتی غیرمشخص را، با مفهومی روشنگر، بقا می‏بخشید.

دوستی او با ناپلئون (1807 -1810) تمایلات غربی او را تقویت كرد؛ كشمكش او با ناپلئون (1811-1815) احساسات روسی او را برانگیخت و در هر كدام از این مشرب ها و گرایش ها، نویسندگان را با اعطای مستمری، مشاغل بدون زحمت، نشان یا هدیه تشویق می‏ كرد و به دولت دستور داد كه آثار ادبی، علمی، یا تاریخی را چاپ كند.