تبلیغات
رسانامهر Rasanamehr - مطالب مرداد 1390
دوشنبه 24 مرداد 1390

مرغان بهشتی در نقاشی گل و مرغ

   نوشته شده توسط: رسانامهر    نوع مطلب :مقاله ادبی و هنری ،



مرغان بهشتی در نقاشی گل و مرغ











ازهزاره های پیش از میلاد، استقاده ازنقوش پرندگان و گل ها برروی آثاری چون سفالینه ها و دیوارنگاره ها رایج بوده ودرسیرتحول خود در دوره اسلامی، نقوش ظرافت وكمال یافته تاگل ومرغ به عنوان طرحی اصیل درهنرهاجایگاه خاصی داشته باشد. باتوجه به این سابقه كهن درفرهنگ وهنرهای ملی این سبك وشیوه درتمام رشته های هنرهای سنتی به كارگرفته شد. گل و مرغ در سنت هنری نقش پردازی ایرانی، از شاخه های هنر نگارگری به شمار می رود. مجموعه ای از هنرهایی چون مینیاتور، تذهیب، گرفت و گیر (تشعیر)، گل و مرغ، گل و بوته و ... که شیوه های برآمدن و بالیدن آن به گونه ای بنیادی با هنرهای دیگری چون خوشنویسی و به ویژه کتاب آرایی در پیوند بوده است. در حقیقت این هنرها زمینه های جلوه گری و پویایی نگارگری را در همه شاخه های آن فراهم ساخته اند.جلوه های پرنده و مرغ در هنر ایرانی پیشینه ای دراز دارد، پیشینه ای که به گونه ای بنیادی از فرهنگ ایرانی مایه گرفته است.

جلوه های پرنده و مرغ در هنر ایرانی پیشینه ای دراز دارد، پیشینه ای که به گونه ای بنیادی از فرهنگ ایرانی مایه گرفته است. سیمرغ برجسته ترین نمونه ی پرنده ی نمادین در فرهنگ و هنر ایرانی است، درهم پیوسته با گیاه و رستنی و زایش آن، این پرنده که در روایات اسلامی "عنقا" نامیده می شود همان "سین مورو"ی پهلوی است.

خوی ایزدی سیمرغ از میان نامه های فارسی در هم پیوسته با فرهنگ ایرانی پیش از اسلام بیش از هر جای دیگر در شاهنامه نمودار شده است. به گواهی شاهنامه سراسر زندگی خاندان رستم با این پرنده اسطوره ای پیوند خورده است و در همه جا سیمرغ به گونه ای شگفت انگیز گره گشایی می کند.

جایگاه نمادین پرندگان به سیمرغ منحصر نمی شود بلکه در منطق الطیر عطار، به خوبی صفات و شخصیت های متفاوتی را که هر پرنده نمادی از آن است بیان کرده است.دگردیسی مفهوم نمادین سیمرغ در فرهنگ اسلامی و چگونگی گذر آن از نقش مایه های اساطیری به قلمرو صورت های مثالی در اندیشه های سهروردی (۵۸۷ ۵۴۹) روشن ترین، فشرده ترین و شیواترین بیان خود را باز می یابد. سهروردی که می کوشید تا انگاره های فرهنگ ایرانی پیش از اسلام را در پرتو مفاهیم فرهنگ اسلامی بازخوانی کند به گونه ای سامان مند و برپایه ی بن انگاره های نگرش اشراقی، در بازخوانی تاویل گرایانه ی داستان های شاهنامه که از دید او نشانه های حکمت ایرانیان باستانی در آن موج می زند، سیمرغ را به جایگاهی بر می کشد که جلوه گاه پروردگار است. نخستین جلوه های پرنده و مرغ در کتاب نگاری به دوره ای بر می گردد که در سنت تاریخ نگاری هنر ایرانی دوره اسلامی مکتب بغداد* نامیده می شود.جایگاه نمادین پرندگان به سیمرغ منحصر نمی شود بلکه در منطق الطیر عطار، به خوبی صفات و شخصیت های متفاوتی را که هر پرنده نمادی از آن است بیان کرده است.

هم اکنون هنرمندان این رشته هنری در آفرینش های هنری خود تصاویر واقعی از پرندگان را با قوه خیال در هم آمیخته و آثار گهربار می آفرینند که تزیینی بر کلام الله مجید و کتب دیگر است. متاسفانه این شاخه از هنرهای دستی و سنتی هم اکنون جز رشته های کم رونق و مهجور به شمار می آید و لازم است که جوانان خوش ذوق که دستی در هنر دارند برای پاسداشت این شاخه از هنر اصیل ایرانی اهتمام ورزند.

* مکتب بغداد: مکتب بغداد، از آن جهت که نوعی نقاشی بدوی است تا حدودی نشان از فقدان مهارت و قدرت هنری سازندگانش دارد و بیشتر در بردارنده ی قصه ها و روایات مذهبی است. هنرمندان مکتب بغداد، اکثر ایرانی بوده اند و معمولاً نیز به سفارش و دستور روسای قبایل عرب کتب خطی را با ذوق خود تزئین می کردند و روش کار آنها به اکثر نقاط دور و نزدیک ایران راه یافته بود و تا دوران سلجوقیان که نقاشی ایران ترقی محسوسی کرد، ادامه یافت.





دوشنبه 24 مرداد 1390

آیكون های روسی

   نوشته شده توسط: رسانامهر    نوع مطلب :نقاشان و جنبش های بزرگ هنری جهان ،



آیكون های روسی

Russian icons

(Byzantine Art)



Russian Icons   Russian Icons
     
Russian Icons   Russian Icons
     
Russian Icons   Russian Icons







 هنر بیزانسی(هنر بیزانسی پسین« نقاشی»)


در سال ۷۳۰ میلادی، به فرمان امپراتور، شبیه سازی از تمثالهای مذهبی در سراسر امپراتوری بیزانس ممنوع اعلام شد و هنرمندان مجبور شدند یا به روم غربی مهاجرت کنند – که این فرمان در آن جاری نبود – یا اگر می خواستند در بیزانس بمانند، استعدادشان را در جهت موضوعات دنیوی که فرمان مزبور شامل حالشان نمی شد به کار گیرند.












هنر صدر مسیحیت و هنر اسلامی هنر بیزانسی(هنر بیزانسی پسین« نقاشی»)











نقاشی

در حالی که معماری در سراسر دوره حاکمیت بیزانس از رشد تقریباً پیوسته برخوردار بود، هنرهای تجسمی (نقاشی و پیکرتراشی) در سده های هشتم و نهم شدیداً صدمه دیدند و موضوع مشاجرات و نفاق خشونت آمیزی قرار گرفتند. دوره «نفاق و شمایل شکنی» بر سر اعتبار مثالهای مذهبی که بیش از صد سال (از ۷۳۰ تا ۸۴۳ میلادی) ادامه داشت، با پیروزی موقتی شمایل شکنانی پایان یافت که منع انجیلی تمثالهای کنده کاری شده را به معنی لفظی تفسیر می کردند.

در سال ۷۳۰ میلادی، به فرمان امپراتور، شبیه سازی از تمثالهای مذهبی در سراسر امپراتوری بیزانس ممنوع اعلام شد و هنرمندان مجبور شدند یا به روم غربی مهاجرت کنند – که این فرمان در آن جاری نبود – یا اگر می خواستند در بیزانس بمانند، استعدادشان را در جهت موضوعات دنیوی که فرمان مزبور شامل حالشان نمی شد به کار گیرند.

با آنکه آثار چندانی از هنرمندان مزبور باقی نمانده، می توان پذیرفت هنرمندانی که در زیر پوشش موضوعات دنیوی کار می کردند. سبک کلاسیک را در مقایسه با شیوه ساده و انتزاعی بیزانس، برای تجسم موضوعات مادی، به مراتب مناسب تر یافتند؛ زیرا وقتی این ممنوعیت در سال ۸۴۳ برداشته شد و شبیه سازی از تمثالها و موضوعات مذهبی دوباره تشویق گردید، سبکی به ظهور رسید که آمیزه ظریفی از سبک تصویری هلنی و سبک انتزاعی بیزانسی است.

در صحنه موزاییک کاری شده عیسی بر صلیب در دیوار کلیسای دیردافنی یونان، سادگی، عظمت و زیبایی "کلاسی سیسم" را می بینیم که به صورت ترکیب کاملی از دینداری و گیرایی بیزانسی به طور کامل توسط هنرمند بیزانسی جذب شده است.

مسیح بر صلیب نمایانده شده است و در دو سویش مریم باکره و یوحنا دیده می شوند. جمجمه پای صلیب نشانه گلکثا [ یا جلجتا، محل مصلوب شدن عیسی] «مسکن جمجمه ها» است. چیزی برای تکمیل تابلو لازم نیست. مریم و یوحنا با حالت اندوه و تسلیم و رضای تمام چنان به مسیح اشاره می کنند که گویی می خواهند معنی صلیب را برسانند. قرینه سازی و قضای بسته، تصوری از بی حرکتی و تغییر ناپذیری ژرفترین راز دین مسیحی در بیننده پدید می آورند؛ و حضور بی زمانی در این صحنه، با سکوتی ناگسسته مشاهده می شود.

این تصویر، روایت حادثه تاریخی بر صلیب کشیده شدن عیسی نیست بلکه موضوعی دعایی و فی نفسه مقدس است که راهبان باید با تأملی خاموشانه درباره رمز قربانی شدن یا فداکاری مسیح، به آن بنگرند. این پیکره های متعلق به دومین عصر طلایی هنر بیزانس با آنکه درازتر از معمول نمایانده شده اند، ساخت ارگانیک خود را تا درجه شگف آوری بازیافته اند، مخصوصاً در مقایسه با پیکره های مربوط به دوره یوستی نیانوس بازیافته اند. سبک کار انطباق، استادانه ای از کیفیات مجسمه وار بر سبک خطی بیزانسی است.

دراز نمایی پیکره های قدیسان برای تأکید بر ماهیت غیرجسمانی و معنوی ایشان به شکلی که در موزاییکهای راونا از نظر گذشت، به «شیوه گزینی» نمونه وار هنر بیزانسی پسین مبدل می شود. نمونه بارز آن، پیکره جدی و با وقار مریم در موزاییک کاری مذبح کلیسای جامع تورچلو – از جزایر اطراف ونیز – است. مریم با بدنی باریک، بلند و سری کوچک، یکه و تنها، پیروزمندانه، در بهشت طلایی ایستاده است و به مسیح کودک در آغوش خویش که بر فراز دوازده حواری و کل بشریت قرار دارد اشاره می کند. راز تئوتوکوس («مادر خداوندگار») در تمثال پرهیبت او تجسم یافته است. دیدن این پیکره، الهه های بزرگ جهان باستان، حالت و قامت هراس آور و قدرتهای فوق بشری ایشان را به یاد می آورد. پیکره ای که در اینجا از مریم باکره می بینیم، فرزند معنوی آنان است و از هرگونه ظاهر مادی مبرا و چیزی خوابگونه است. سبک روحانی، به گونه ای که در عصر یوستی نیانوس و پیش از آن شاهد شکل گیریش بودیم، در اینجا به اوج قدرت بیان خویش رسیده است.

لیکن هنر بیزانسی متعلق به دوره های بعد نیز می تواند عمل پرقدرت را شبیه سازی کند. در یک نقاشی دیواری که اخیراً از زیر گچکاریهای طاق نمازخانه مسجد کاری در استانبول به در آورده شده است (در سال ۱۳۲۰ ساخته شد و در اصل کلیسای منجی نام داشت)، با آنکه آناستاسیس (رستاخیز) امضا شده است. صحنه نجات آدمیان از جهنم مجسم شده است مسیح پس از مرگ بر صلیب، به جهنم نازل می شود، شیطان را زیر پا می گذارد و آدم و حوا را نجات می دهد. در حالی که بزرگان عهد عتیق کنار ایستاده اند و منتظر نجات خویش اند. حرکت پیکره های مرکزی، بسیار برجسته و چشمگیر است.

پیکره سپید جامه و غرق در هاله مسیح، در حالی که پدر و مادر نوع بشر را از گورهایشان بیرون می کشد، سرشار از نیرو نمایانده شده است. حالتهای پویای پیکره ها، با رداهای موج گرفته شان تشدید شده و بادهای برخاسته از نیرویی فوق طبیعی، آنها را به پیچ و تاب آورده است. ولی در اینجا نیز متوجه می شویم که چینها و تاهای دقیقاً نقاشی شده رداها، در چند جا می خواهند حیاتی از آن خود داشته باشند، همچنان که هنرمند دوره بیزانس پسین از آفریدن الگوهای خطی محض خود این الگوها لذت می برد. این الگوهای انتزاعی تزیینی خطی، این واقعیت را از نظر پنهان می دارند که هنر بیزانسی در مراحل نهایی تکامل خویش، دم به دم رئالیستی تر می شود.

در حالیکه مختصات نقاشی بیزانسی در تزیینات بزرگ – مقیاس دیواری شکل گرفته و نمایانده شدند، عناصر این سبک از طریق مینیاتورهای نسخه های خطی و نقاشیهای قابدار کوچک که عموماً شمایل نامیده می شوند به دنیای خارج راه یافتند. یک نمونه جالب، صفحه ای از کتاب مزامیر داودی نسخه پاریس که داود د رحال سراییدن مزامیر نامیده می شود : این نقاشی، تأکید مجددی است بر ارزشهای هنری گذشته کلاسیک، یا اعتباری شگفت آور. می گویند این نقاشی به اوایل سده دهم یعنی دوره مطالعه مشتاقانه و دقیق زبان و ادبیات یونان باستان، دوره احترام گذاری انسان دوستانه به آثار کلاسیک مربوط می شود.

این نیز کاملاً طبیعی بود که در هنر، یک بار دیگر از ناتورالیسم هلنی دنیای ماقبل مسیحیت حوضه مدیترانه، مخصوصاً اسکندیه، الهام گرفته شود. داود، سراینده در حالی شبیه سازی شده که چنگش را به دست گرفته و بر منظره آرکادیایی پر گلی نشسته است که مناظر نقاشیهای دیواری پومپئتی را به یاد می آورد.

او را تصویر تمثیلی ملودی همراهی می کند و دورتادورش را گوسفندها، بزها، و سگ وفادارش گرفته اند. اخو [در اساطیر یونانی از پریان کوهسار و مظهر پژواک آواهای موسیقی] از پشت یک ستون یادگاری، پنهانی می نگرد و پیکره یک مرد لمیده – قطعاً اردن خدای رودخانه – به کتیبه ای اشاره می کند که او را به عنوان نماینده کوهستانهای بیت لحم نیز مشخص می سازد. هیچ یک از این پیکره های تمثیلی در کتاب مقدس ظاهر نمی شود، اینان جماعت ذخیره مناظر اسکندریه و پومپئی هستند. ظاهراً هنرمند در هنگام آفرینش این اثر، به اثر مشابهی از دوره باستانی پسین یا پیش از آن می نگریسته و بخشی از آن را به زبان تصویری دوره بیزانسی پسین برگردانده است. در پیکره ملودی، ناهمسازی مختصری میان سبک پیشین و پسین می بینیم.

حالت نشستن، قیافه، سر و بالاتنه اش تماماً هلنی است، نورپردازی یا اشاره و حرکت امپرسیونیستی قلم نیز هلنی است، ولی ردایی که به دور ساقهایش پیچیده الگویی از خط مستقیم دارد. اینگونه تذهیب کاریهای بیزانسی، بارها و بارها بر نقاشی غربی در دوره های رمانسک و گوتیک آغازین مؤثر خواهد افتاد.

نمونه ای از قاب تزیینی دعایی، نقاشی معروف مریم ولادیمیر است که احتمالاً در سده یازدهم توسط هنرمندی در بیزانس نقاشی شد، به شهر ولادیمیر روسیه صادر شد، و سپس در سال ۱۳۹۵ میلادی به مسکو برده شد تا این شهر را از حملات مغولان در امان نگه دارد. از آنجا که این شمایلها سریعاً در اثر دود بخور و دود شمعهای نذری که در برابرشان روشن می کردند سیاه می شدند، بارها رنگ آمیزی می شدند، آنهم به دست نقاشان فرودست.

در تابلوی مورد بحث ما فقط چهره ها اصل هستند، ولی نقاشی از لحاظ ترکیب بندی چهره مریم با آن بینی دراز و مستقیم و دهان کوچکش و از لحاظ فراگیری تزیینی خط کرانی پیوسته ای که هر دو پیکره را در خود محصور کرده و سایه نیمرخ نمای تختی بر یک زمینه طلایی پدید آورده است سجایای بیزانسی اش را حفظ کرده است.

شمایلها که به راحتی قابل حمل و نقل بودند و در همه جا از آنها نسخه برداری می شد، سبک بیزانسی را در سراسر منطقه بالکان و روسیه اشاعه دادند و در روسیه، شمایل نگاری تا چند سال رونق داشت و بر عمر این سبک تا مدتها پس از سقوط امپراتوری بیزانس در سال ۱۴۵۳ میلادی افزود.

















تعداد کل صفحات: 18 1 2 3 4 5 6 7 ...