تبلیغات
رسانامهر Rasanamehr - مطالب روان شناسی و هنر
یکشنبه 16 مرداد 1390

مقدمّه‌ای بر روانشناسی هنری

   نوشته شده توسط: رسانامهر    نوع مطلب :روان شناسی و هنر ،






خلاصه: تعریفی از روانشناسی هنر ، مطالعه حالات درونی هنرمند و هنردوست و شناخت نفسانیات آفرینندة اثر و دوستداران آثار هنری ، آیا روانشناسی هنر همان فلسفه هنر و با علم جمال‌شناسی نیست؟






مقدمّه‌ای بر روانشناسی هنری 

جلال الدین ستاری


تعریف:

روانشناسی هنر یا مطالعه و بررسی هنر از لحاظ روانشناسی مانند فلسفه هنر و جامعه‌شناسی هنر یكی از مباحث و مقولات جمال‌شناسی است. این مباحث بر اثر پیشرفت و توسعه دانش روانشناسی خصوصاً در سالهای اخیر نضج گرفته ، متخصصین عالیقدری یافته و در برخی از دانشكده‌های اروپا بصورت یكی از مواد تعلیماتی در آمده است. موضوع آن مطالعه نفسانیات و حالات درونی هنرمند و هنرپیشه و هنرشناس و دوستدار زیبائی و هنریا « هنرپذیر » است. روانشناسی هنر خصوصاً وقتی سودمند و آموزنده خواهدبود كه برای زیبائی وجود و ذات خارجی یا واقع و نفس‌الامری نشناسیم: در این‌صورت موضوع ( Objet ) از اهمیت و اعتبار و اولویت خواهد افتاد و تنها انفعالات و تأثیرات روحی ( Sujet ) مطمح نظر و مورد توجه قرار خواهند گرفت. بنابراین روانشناسی هنر من حیث‌المجموع از نظرات كانت در زمینه جمال‌شناسی برخوردار است و بر روی این اصل كه خاصیت و كیفیت هنری یك شیئی به مثابة ذات و جوهر و اصل خود آن شیئی نیست بلكه محصول فعالیت دماغی و روانی و در واقع حالتی است كه ما در برابر آن داریم تكیه دارد. پس اگر نتوان هنر و یا مسئله آفرینش هنری را به طریقی عینی شناخت تنها از راه شناخت نفسانیات و ما فی‌الضمیر سازنده و پردازنده هنر و هنر‌دوست و هنرشناس و نیز رابط واسطة آن دو ( فی‌المثل نوازنده و خواننده و بازیگر: هنرپیشه ) و یا فروشنده آثار هنری می‌توان به رمز زیبائی‌پسندی و حساسیت در برابر جمال پی برد. مجمل كلام آنكه برای ادراك امر هنر و زیبائی باید سه مسئله را بخصوص مورد مطالعه و دقت قرار داد:

نخست : خلق و آفرینش اثر هنری Création.

دوم : انفعالات و تأثرات بیننده و شنونده در قبال آثار هنری یا مسئله سیر در هنر و یا هنرپذیری Contemplation.

سوم : عرضه داشتن و نمودن و نمایش‌دادن اثر هنری Interprétation و exécution  كه به اعتباری نوعی تأویل و تعبیر و تفسیر یك اثر هنری است. [64]

بدین ترتیب مطالعة حالات درونی هنرمند و هنردوست و هنرپیشه و شناخت نفسانیات آفرینندة اثر هنری و دوستداران آثار زیبا یا تدقیق و تفحص در شعور به جمال و ناظر به زیبائی ما را به حقیقت هنر و یا لااقل مسئله زیبائی‌پسندی رهنمون تواند بود. برای نیل به این مقصود دقت در نفسانیات هنردوست به اندازة غور و حالات درونی هنرمند اهمیت و ارزش دارد و در واقع مسئله سیر در هنر و یا نظارة هنر Contemplation در متن این بحث جای می‌گیرد چه بیننده و شنونده و خواننده اثری هنری به اعتبار آن را به سائقة ذوق و عواطف و عوالم خویش از نو می‌آفریند و هنرمند نیز پیش از آنكه دست به كار آفرینش هنری زند خواسته و مطلوب و موضوع را به نحوی می‌بیند و در آن چون ناظری سیر می‌كند. هنرمند و هنر‌دوست در این نقطه دید و بینش هنری به یكدیگر می‌رسند.

 اما روانشناسی هنر علم جمال‌شناسی نیست. جمال‌شناسی در باب زشت و زیبا بحث ، اظهار نظر و حكم و داوری می‌كند ، به سنجش و ارزیابی زشتی و زیبائی می‌پردازد و احكام و قضاوتهای مربوط به این دو را مورد بررسی و مداقه قرار می‌دهد. پس هنرپیشه و هنرمند و هنردوست بیشتر از این لحاظ كه به حكم و قضاوت و اظهارنظر می‌پردازند و یا مورد حكم و قضاوت ( در این مرحله خود مسئله هنر نیز مطرح است ) قرار می‌گیرند مطمح نظر و مورد توجه جمال‌شناسی‌اند. ( جمال‌شناسی مانند اخلاق و منطق كه به بررسی احكام مربوط به خیر‌وشر و صحیح‌وسقیم می‌پردازند علمی دستوری است یعنی قادر به تعیین ارزش آثار هنری هست ولی از وضع قواعد و قوانین صریح و دقیق برای كار هنرمند و دوستدار هنر بیش از احكام موضوعه و نظرات موجود در زمینة هنر توجه می‌كند.

روانشناسی هنر فلسفة هنر نیز نیست. فلسفة هنر بحث و اظهارنظر فلسفی و یا تعقل فلسفی در باب هنر است و بنابراین بحثی است كلی و پرشمول كه به هنر فی حد ذاته و خصوصاً به مبانی روانی آن توجه مستقیم ندارد. فلسفه‌ای است خاص به مثابة فلسفة تاریخ یا فلسفة ادیان و مذاهب كه با تاریخ واقعی و خارجی و یا مذهب شخصی افراد چندان سرو‌كار ندارند. حال آنكه روانشناسی هنر فقط به امور ذهنی و محسوسات و نفسانیات هنرمند و هنردوست ناظر است و بالاخره روانشناسی هنر نه علم صنایع و هنر‌هاست و نه نقد هنری.

موضوع رشتة نخستین شناخت و تنظیم و اقامة قواعد و اصولی است كه در ایجاد آثار هنری بكار می‌روند و در تمدنها و فرهنگها و اعصار مختلف صور گوناگون دارند. بدین سبب این علم كمتر به جنبة انسانی و یا نفسانی قواعد و اصول فنی و مباحث كل نظری كه در زمینه هنر مطرح می‌سازد توجه دارد حال آنكه انفعالات و تأثرات و عكس‌العملهای روحی انسان علی‌الخصوص مطمح نظر و مورد عنایت روانشناسی هنر است.

نقد هنری نیز مطالعه و بررسی آثار هنری مشخص و معینی است بر مبنای اصول ( ذهنی یا عینی ) و موافق با شیوة تحقیق و ارزیابی جمال‌شناسی مشخص و معینی و وجوه امتیاز و اختلاف آن با روانشناسی هنر بارز و آشكار است. اما با وجود اینكه روانشناسی هنر با هیچ‌یك از این مباحث به تمام و كمال مخلوط نمی‌شود تا اندازه‌ای با هر كدام از آنها در می‌آمیزد مثلاَ اگر منكر وجود خارجی و یا جنبه عینی نظام ارزشها بشویم جمال‌شناسی به روانشناسی هنر بدل خواهد شد و مبحث ما در مركز قلمرو و مطالعات مربوط به هنر ازجهات مختلف قرار خواهد گرفت. [65]

روش اساسی مطالعه و بررسی هنر از لحاظ روانشناسی كشف و شهود و درون‌بینی یا ادراك اشراقی است و همانطور كه پیش از ین مذكور افتاد مطالعة نفسانیات هنر‌دوست و زیباپسند به اندازة شناخت روحیات خود هنرمند مهم و درخور اعتناست چه سیر در هنر به اعتباری نوعی تفسیر و تأویل روانی یك اثر هنری تواند بود. البته از طریق درون‌بینی فقط می‌توان به شعور ظاهر و خود‌آگاه ناظر پی برد اما روانشناسی هنر به كمك روانشناسی تجربی و روانكاوی از این حد نیز می‌گذرد و به مناطق عمیق‌تری راه می‌یابد. Fechner ( پس از Wundt ) نخستین‌بار در سال 1871 روش تجربی را در زمینه جمال‌شناسی بكار برد. در این خصوص بعداً سخن خواهیم گفت.

روانكاوی هنر نیز روش سودمند و ثمربخشی است كه امروزه حق اهلیت یافته و بر كرسی قبول نشسته است. در اینجا باید از تحقیقات فروید و طرفداران او بخصوص ماری‌بوناپارت و شارل‌بودوئن و معارض عالیقدر وی یونگ بعنوان مثال یاد كرد ولی این خود موضوع بحث جداگانه‌ایست كه بعداً مشروحاً مطرح خواهیم كرد. مجمل كلام اینكه در مطالعه و بررسی هنر از لحاظ روانشناسی هنر بصورت فعالیت خلاقه و یا پدیده‌ای كه در نقطه تقاطع و التقای سه جریان منبعث از هنردوست و هنرمند و هنرپیشه قرار دارد مورد دقت و تحقیق قرار می‌گیرد. به این مباحث سه‌گانه روانشناسی خود اثر هنری را نیز می‌توان افزود. در اینجا توضیحی لازم می‌نماید:

مطالعه نفسانیات هنرمند و هنرپذیر و هنرپیشه كاریست معقول و منطقی كه درآن جای بحث نیست. اما چگونه می‌توان به روانشناسی اثری هنری پرداخت؟ چگونه و به چه علت واقعیتی خارجی نسبت به شعور و ذهن و سلوك آدمی ( مثلاً یك پرده نقاشی ، یك مجسمه و یا یك قطعة موسیقی ) می‌تواند و باید از لحاظ روانشناسی مورد مطالعه و مداقه قرار گیرد؟

بدین‌سبب كه اصولاً اثر هنری برخلاف شیئی متعلق به عالم محسوس خارجی ( فیزیكی ) از خلال شعور و یا برای شعور و ذهن انسانی كه متوجه و ناظر به آن است واجد حقیقت و یا ارزشی هنری است. مجسمه‌ای شكسته و عتیق برای حیوان و یا از لحاظ ضوابط و روابط دنیای مادی و خارجی چیزی جز توده‌ای بی‌شكل كه از تراكم ماده‌ای سخت و یا نرم پدید آمده نیست حال آنكه برای بیننده‌ای هنر‌دوست و بصیر معرف دنیائی لطف و زیبایی تواند بود. به عبارت دیگر برخی از مشخصات و عناصر اثر هنری اگر آن را به مثابة ساخته‌ای بگیریم كه هم با عالم محسوس خارجی مغایرت و تفاوت دارد و هم از آن بهره‌‌مند است و رنگ و توشه و مایه می‌گیرد و تأثیر می‌پذیرد در انسان ناظر ( هنگام نظارة آن ) و در هنرمند ( موقع ایجاد آن ) حالات نفسانی خاصی پدید می‌آورند. در روانشناسی اثر هنری این مشخصات و عناصر كه بدون آنها هیچ اثری خلق و ایجاد نمی‌توان كرد مورد مطالعه قرار می‌گیرند: مثلاً صوت ( Son ) ، وزن ( Rythme ) آهنگ ( ملودی ) و هم‌نوائی ( Accord ) در موسیقی و دو بُعد ( طول و عرض ) در پردة نقاشی.



یکشنبه 16 مرداد 1390

مقدمّه‌ای بر روانشناسی هنری

   نوشته شده توسط: رسانامهر    نوع مطلب :روان شناسی و هنر ،






مقدمّه‌ای بر روانشناسی هنری 

جلال الدین ستاری


تعریف:

روانشناسی هنر یا مطالعه و بررسی هنر از لحاظ روانشناسی مانند فلسفه هنر و جامعه‌شناسی هنر یكی از مباحث و مقولات جمال‌شناسی است. این مباحث بر اثر پیشرفت و توسعه دانش روانشناسی خصوصاً در سالهای اخیر نضج گرفته ، متخصصین عالیقدری یافته و در برخی از دانشكده‌های اروپا بصورت یكی از مواد تعلیماتی در آمده است. موضوع آن مطالعه نفسانیات و حالات درونی هنرمند و هنرپیشه و هنرشناس و دوستدار زیبائی و هنریا « هنرپذیر » است. روانشناسی هنر خصوصاً وقتی سودمند و آموزنده خواهدبود كه برای زیبائی وجود و ذات خارجی یا واقع و نفس‌الامری نشناسیم: در این‌صورت موضوع ( Objet ) از اهمیت و اعتبار و اولویت خواهد افتاد و تنها انفعالات و تأثیرات روحی ( Sujet ) مطمح نظر و مورد توجه قرار خواهند گرفت. بنابراین روانشناسی هنر من حیث‌المجموع از نظرات كانت در زمینه جمال‌شناسی برخوردار است و بر روی این اصل كه خاصیت و كیفیت هنری یك شیئی به مثابة ذات و جوهر و اصل خود آن شیئی نیست بلكه محصول فعالیت دماغی و روانی و در واقع حالتی است كه ما در برابر آن داریم تكیه دارد. پس اگر نتوان هنر و یا مسئله آفرینش هنری را به طریقی عینی شناخت تنها از راه شناخت نفسانیات و ما فی‌الضمیر سازنده و پردازنده هنر و هنر‌دوست و هنرشناس و نیز رابط واسطة آن دو ( فی‌المثل نوازنده و خواننده و بازیگر: هنرپیشه ) و یا فروشنده آثار هنری می‌توان به رمز زیبائی‌پسندی و حساسیت در برابر جمال پی برد. مجمل كلام آنكه برای ادراك امر هنر و زیبائی باید سه مسئله را بخصوص مورد مطالعه و دقت قرار داد:

نخست : خلق و آفرینش اثر هنری Création.

دوم : انفعالات و تأثرات بیننده و شنونده در قبال آثار هنری یا مسئله سیر در هنر و یا هنرپذیری Contemplation.

سوم : عرضه داشتن و نمودن و نمایش‌دادن اثر هنری Interprétation و exécution  كه به اعتباری نوعی تأویل و تعبیر و تفسیر یك اثر هنری است. [64]

بدین ترتیب مطالعة حالات درونی هنرمند و هنردوست و هنرپیشه و شناخت نفسانیات آفرینندة اثر هنری و دوستداران آثار زیبا یا تدقیق و تفحص در شعور به جمال و ناظر به زیبائی ما را به حقیقت هنر و یا لااقل مسئله زیبائی‌پسندی رهنمون تواند بود. برای نیل به این مقصود دقت در نفسانیات هنردوست به اندازة غور و حالات درونی هنرمند اهمیت و ارزش دارد و در واقع مسئله سیر در هنر و یا نظارة هنر Contemplation در متن این بحث جای می‌گیرد چه بیننده و شنونده و خواننده اثری هنری به اعتبار آن را به سائقة ذوق و عواطف و عوالم خویش از نو می‌آفریند و هنرمند نیز پیش از آنكه دست به كار آفرینش هنری زند خواسته و مطلوب و موضوع را به نحوی می‌بیند و در آن چون ناظری سیر می‌كند. هنرمند و هنر‌دوست در این نقطه دید و بینش هنری به یكدیگر می‌رسند.

 اما روانشناسی هنر علم جمال‌شناسی نیست. جمال‌شناسی در باب زشت و زیبا بحث ، اظهار نظر و حكم و داوری می‌كند ، به سنجش و ارزیابی زشتی و زیبائی می‌پردازد و احكام و قضاوتهای مربوط به این دو را مورد بررسی و مداقه قرار می‌دهد. پس هنرپیشه و هنرمند و هنردوست بیشتر از این لحاظ كه به حكم و قضاوت و اظهارنظر می‌پردازند و یا مورد حكم و قضاوت ( در این مرحله خود مسئله هنر نیز مطرح است ) قرار می‌گیرند مطمح نظر و مورد توجه جمال‌شناسی‌اند. ( جمال‌شناسی مانند اخلاق و منطق كه به بررسی احكام مربوط به خیر‌وشر و صحیح‌وسقیم می‌پردازند علمی دستوری است یعنی قادر به تعیین ارزش آثار هنری هست ولی از وضع قواعد و قوانین صریح و دقیق برای كار هنرمند و دوستدار هنر بیش از احكام موضوعه و نظرات موجود در زمینة هنر توجه می‌كند.

روانشناسی هنر فلسفة هنر نیز نیست. فلسفة هنر بحث و اظهارنظر فلسفی و یا تعقل فلسفی در باب هنر است و بنابراین بحثی است كلی و پرشمول كه به هنر فی حد ذاته و خصوصاً به مبانی روانی آن توجه مستقیم ندارد. فلسفه‌ای است خاص به مثابة فلسفة تاریخ یا فلسفة ادیان و مذاهب كه با تاریخ واقعی و خارجی و یا مذهب شخصی افراد چندان سرو‌كار ندارند. حال آنكه روانشناسی هنر فقط به امور ذهنی و محسوسات و نفسانیات هنرمند و هنردوست ناظر است و بالاخره روانشناسی هنر نه علم صنایع و هنر‌هاست و نه نقد هنری.

موضوع رشتة نخستین شناخت و تنظیم و اقامة قواعد و اصولی است كه در ایجاد آثار هنری بكار می‌روند و در تمدنها و فرهنگها و اعصار مختلف صور گوناگون دارند. بدین سبب این علم كمتر به جنبة انسانی و یا نفسانی قواعد و اصول فنی و مباحث كل نظری كه در زمینه هنر مطرح می‌سازد توجه دارد حال آنكه انفعالات و تأثرات و عكس‌العملهای روحی انسان علی‌الخصوص مطمح نظر و مورد عنایت روانشناسی هنر است.

نقد هنری نیز مطالعه و بررسی آثار هنری مشخص و معینی است بر مبنای اصول ( ذهنی یا عینی ) و موافق با شیوة تحقیق و ارزیابی جمال‌شناسی مشخص و معینی و وجوه امتیاز و اختلاف آن با روانشناسی هنر بارز و آشكار است. اما با وجود اینكه روانشناسی هنر با هیچ‌یك از این مباحث به تمام و كمال مخلوط نمی‌شود تا اندازه‌ای با هر كدام از آنها در می‌آمیزد مثلاَ اگر منكر وجود خارجی و یا جنبه عینی نظام ارزشها بشویم جمال‌شناسی به روانشناسی هنر بدل خواهد شد و مبحث ما در مركز قلمرو و مطالعات مربوط به هنر ازجهات مختلف قرار خواهد گرفت. [65]

روش اساسی مطالعه و بررسی هنر از لحاظ روانشناسی كشف و شهود و درون‌بینی یا ادراك اشراقی است و همانطور كه پیش از ین مذكور افتاد مطالعة نفسانیات هنر‌دوست و زیباپسند به اندازة شناخت روحیات خود هنرمند مهم و درخور اعتناست چه سیر در هنر به اعتباری نوعی تفسیر و تأویل روانی یك اثر هنری تواند بود. البته از طریق درون‌بینی فقط می‌توان به شعور ظاهر و خود‌آگاه ناظر پی برد اما روانشناسی هنر به كمك روانشناسی تجربی و روانكاوی از این حد نیز می‌گذرد و به مناطق عمیق‌تری راه می‌یابد. Fechner ( پس از Wundt ) نخستین‌بار در سال 1871 روش تجربی را در زمینه جمال‌شناسی بكار برد. در این خصوص بعداً سخن خواهیم گفت.

روانكاوی هنر نیز روش سودمند و ثمربخشی است كه امروزه حق اهلیت یافته و بر كرسی قبول نشسته است. در اینجا باید از تحقیقات فروید و طرفداران او بخصوص ماری‌بوناپارت و شارل‌بودوئن و معارض عالیقدر وی یونگ بعنوان مثال یاد كرد ولی این خود موضوع بحث جداگانه‌ایست كه بعداً مشروحاً مطرح خواهیم كرد. مجمل كلام اینكه در مطالعه و بررسی هنر از لحاظ روانشناسی هنر بصورت فعالیت خلاقه و یا پدیده‌ای كه در نقطه تقاطع و التقای سه جریان منبعث از هنردوست و هنرمند و هنرپیشه قرار دارد مورد دقت و تحقیق قرار می‌گیرد. به این مباحث سه‌گانه روانشناسی خود اثر هنری را نیز می‌توان افزود. در اینجا توضیحی لازم می‌نماید:

مطالعه نفسانیات هنرمند و هنرپذیر و هنرپیشه كاریست معقول و منطقی كه درآن جای بحث نیست. اما چگونه می‌توان به روانشناسی اثری هنری پرداخت؟ چگونه و به چه علت واقعیتی خارجی نسبت به شعور و ذهن و سلوك آدمی ( مثلاً یك پرده نقاشی ، یك مجسمه و یا یك قطعة موسیقی ) می‌تواند و باید از لحاظ روانشناسی مورد مطالعه و مداقه قرار گیرد؟

بدین‌سبب كه اصولاً اثر هنری برخلاف شیئی متعلق به عالم محسوس خارجی ( فیزیكی ) از خلال شعور و یا برای شعور و ذهن انسانی كه متوجه و ناظر به آن است واجد حقیقت و یا ارزشی هنری است. مجسمه‌ای شكسته و عتیق برای حیوان و یا از لحاظ ضوابط و روابط دنیای مادی و خارجی چیزی جز توده‌ای بی‌شكل كه از تراكم ماده‌ای سخت و یا نرم پدید آمده نیست حال آنكه برای بیننده‌ای هنر‌دوست و بصیر معرف دنیائی لطف و زیبایی تواند بود. به عبارت دیگر برخی از مشخصات و عناصر اثر هنری اگر آن را به مثابة ساخته‌ای بگیریم كه هم با عالم محسوس خارجی مغایرت و تفاوت دارد و هم از آن بهره‌‌مند است و رنگ و توشه و مایه می‌گیرد و تأثیر می‌پذیرد در انسان ناظر ( هنگام نظارة آن ) و در هنرمند ( موقع ایجاد آن ) حالات نفسانی خاصی پدید می‌آورند. در روانشناسی اثر هنری این مشخصات و عناصر كه بدون آنها هیچ اثری خلق و ایجاد نمی‌توان كرد مورد مطالعه قرار می‌گیرند: مثلاً صوت ( Son ) ، وزن ( Rythme ) آهنگ ( ملودی ) و هم‌نوائی ( Accord ) در موسیقی و دو بُعد ( طول و عرض ) در پردة نقاشی.



چهارشنبه 12 مرداد 1390

اقیانوس ذهن

   نوشته شده توسط: رسانامهر    نوع مطلب :روان شناسی و هنر ،



اقیانوس ذهن




اقیانوس ذهن


در مکتب روان شناسی دکتر کارل گوستاویونگ یکی از شاخص ترین روان شناسان جهان، روان انسان از سه بخش اساسی تشکیل شده است،

الف) خودآگاه یا ego

ب) ناخودآگاه فردی personal unconscious

ج) ناخودآگاه جمعی یا همان collective uncordcious یونگ معتقد است خودآگاه لایه ای سطحی و قشری در روان شناسی است که در نیمکره ای از مغز جا دارد یک عضو حساس و در وهله اول معطوف به دنیای محیط است به زبان ساده تر خودآگاه همان ذهن هوشیار ما است که وظیفه پردازش داده هایی را دارد که از محیط دریافت می کند، درک پیام های دیگران از طریق حواس پنج گانه شنوایی، بویایی چشایی، بینایی و لامسه توسط خودآگاه صورت می گیرد مثلاً زمانی که عطر گلی را استشمام می کنیم یا طعم غذای لذیذی را می چشیم به درک معنایی نائل می آییم که توسط خودآگاه یا خودهشیار رخ می دهد خودآگاه در هرم معروف روان فردی نزدیک ترین لایه به قله را دارد.

ما بسیار یا همه اعمال و رفتار خود را ناشی از ذهن خودآگاه می دانیم البته اعمال و رفتار ما در خودآگاه پردازش می شود و موجب تحرک عضلات و فعل می شود ولی باید دانست که بخش مهمتری در روان انسان به نام ناخودآگاه وجود دارد که در حکم اتاق فرمان می باشد و بسیاری از اعمال به خلاء ارادی ما تحت تسلط و اراده ناخودآگاه است.

ناخودآگاه برخلاف خودآگاه شبیه یک اقیانوس پهناور با تداومی کامل است که تا اعماق امتداد دارد ناخودآگاه ماهیتی کاملاً ناشناخته دارد و فرآیندهایش همیشه از طریق خودآگاه و اصطلاحات خودآگاه بیان می شود. در واقع فرمان زندگی ما انسان ها به دست اوست.

هنگامی که ما در سطح هشیار یا خودآگاه هستیم در حالی که حرف می زنیم یا مطالعه می کنیم یا غذا می خوریم ناخودآگاه همچنان مشغول کار است و هیچ چیز مانع فعالیت او نمی شود و گاه شب ها در یک کابوس شوم فرو می برد و یا در طول روز باعث اختلالاتی در ما می شود. البته این جنبه منفی ناخودآگاه است. ناخودآگاه بسان مخزن عظیمی از اطلاعات می تواند جنبه مثبت هم داشته باشد مثلاً در خواب ها یا رؤیاها خبر از یک حادثه خوب یابد در آینده بدهد در واقع با ارسال پیام از اعماق روان شخصی به خودآگاه او در حین خواب، در تعادل و توازن روانی فرد می کوشد و او را از سقوط روانی نجات می دهد.

امروزه بسیاری از روان شناسان غربی با تعبیر خواب ها و رؤیاهای فرد بسیاری از بیماری ها و ناهنجاری های روانی را براحتی درمان می کنند. محتویات ناخودآگاه از دو منبع تأمین می شود.

الف) داده های سطح خودآگاه که پس از پردازش مستقیماً به ناخودآگاه فرستاده می شود و در سطح خودآگاه فراموش و در سطح ناخودآگاه باقی می مانند.

ب) محتویات مربوط به ناخودآگاه جمعی. ناخودآگاه جمعی عمیق ترین سطح روان است که کمتر از سایر سطوح دست یافتنی است و از نظر منتقدان ناهشیار جمعی عجیب ترین مفهوم یونگ است. او معتقد است نوع انسان به صورت جمعی به عنوان یک گونه، تجربیات گونه انسان و پیش از انسان را در ناهشیار جمعی اندوخته می کند و این میراث از هر نسل به نسل جدید انتقال می یابد و مخزن قدرتمند و کنترل کننده تجربیات نیاکانی ماست. یونگ شخصیت هر فرد را به گذشته نه تنها کودکی بلکه به تاریخ هم ربط می دهد مثلاً انسان ها استعداد دوست داشتن عدالت و خوب دانستن عدالت را در همه زمان ها و مکان ها به عنوان یک مفهوم مشترک از نیاکان خود به ارث می برند و یا اینکه ما ایرانی ها ویژگی قهرمان پروری را از نیاکان به ارث برده ایم. این مبحث کمی نزدیک به بحث فطرت در علوم دینی است و از مفاهیم و معانی مشترک در میان همه انسان ها صحبت می کند پس کلاً اطلاعات سطح ناخودآگاه متشکل از این دو نوع داده می باشد.

نکته حائز اهمیت این است که ظرفیت ذهن خودآگاه بسیار محدود است و انسان به ناچار پس از مدتی وقایع را به دست فراموشی می سپارد. این نوع فراموشی در قسمت خودآگاه ذهن پدیده ای طبیعی و لازم است که اجازه می دهد ادراک ها و انگاره های تازه ای در ذهن شکل بگیرد و اگر فراموشی رخ نمی داد ذهن خودآگاه چون انباری سرشار از انگاره های کهنه و نو آنقدر اشباع می شد تا توانایی تحمل را از دست می داد.

در مکتب یونگ فراموشی هرگز به معنای از بین رفتن نیست همان طور که قبلاً ذکر شد ذهن خودآگاه پس از درک وقایع، آنها را به ضمیر ناخودآگاه می فرستد و ناخودآگاه هم بی هیچ کم و کاستی و با تمام جزئیات دقیق آنها را حفظ و بایگانی می کند به طوری که روان شناس ها قادرند با استفاده از خواب مصنوعی بسیاری از حوادث فراموش شده بیمار روانی را که احتمال می دهند علت بیماری کنونی او در گذشته اوست از ضمیر ناخودآگاه او بیرون بکشند.

بیمار همان طور که در خواب مصنوعی است به تمام جزئیات دقیق آن حادثه ساعت، دقیقه، ثانیه، مکان و زمان و سایر اطلاعات ظریف حادثه ولو اینکه به ده ها سال قبل بازگردد اعتراف می کند در حالی که در حالت هوشیاری یا همان سطح خودآگاه آن حادثه را کاملاً فراموش شده قلمداد می کند و از یادآوری حتی یک ویژگی کلی آن هم اظهار عجز و ناتوانی می کند.

علاوه بر همه اینها ضمیر ناخودآگاه در روان شناسی دکتر یونگ دارای قدرت اعجاب برانگیز دیگری نیز هست. همان گونه که محتویات ذهن خودآگاه می تواند در ناخودآگاه حفظ و بایگانی شود محتویات جدیدی که هرگز قبل از این در خودآگاه نبوده اند نیز می تواند از ناخودآگاه سربرآورد. پس ناخودآگاه تنها مأمن گذشته ما نیست بلکه سرشار از جوانه های وقایع روانی و انگاره های آینده ما هم می باشد. انگاره های جدید و آفریننده ای که همچون جواهری از ژرفای تیره ذهن پدید می آیند و بخش بسیار مهمی از روان نیمه خودآگاه را اشغال می کنند.

بسیاری از فلاسفه، هنرمندان و حتی دانشمندان قسمتی از بهترین انگاره های خود را مدیون الهام هایی هستند که به ناگاه از ناخودآگاه شان سربرآورده، استعداد دستیابی به رگه های غنی این جوهر و تبدیل مؤثر آن به فلسفه و ادبیات، موسیقی و یا حتی کشف علمی را معمولاً نبوغ می نامند. مثلاً پوانکاره ریاضیدان و «کدکوله» شیمیدان اعتراف کرده اند که کشفیات مهم شان به یاری نمایه های ناگهانی برخاسته از ناخودآگاه شان صورت گرفته است. البته ما در زندگی روزمره هم بسیار به این موضوع برخورده ایم. زمانی که چیزی به نظرمان می آید که قبلاً هرگز به ذهنمان خطور نمی کرد و راهگشای بسیاری از مشکلات ما نیز هست همین قدرت آفرینندگی ضمیر ناخودآگاه است.

این نظریه (قدرت ناخودآگاه) قبل از دکتر یونگ توسط فروید به صورت ناکامل بیان شد و آندره برتون تحت تأثیر فروید درصدد تأسیس مکتب سوررئالیسم در ادبیات در سال ۱۹۱۴ برآمد.

وی معتقد بود که ادبیات نباید به هیچ چیز جز به تظاهرات و نمودهای اندیشه ای که از تمام قیود منطقی هنری و اخلاقی رها شده باشد بپردازد. او و دوستش لویی آراگون از آن جهت که هر دو پزشک امراض روانی بودند می خواستند نظریه فروید را درباره ضمیر ناخودآگاه وارد ادبیات کنند. آندره برتون با بهره گیری شیوه تداعی آزاد فروید کوشید که در نوشتن جمله ها بی آنکه به وسیله خودآگاه مهار شود از ناخودآگاه تراوش کنند و این کار را القای اندیشه مستقل از هرگونه ملاحظه زیبایی شناسی نامید.

اما یونگ اینجاست که یک قید بجا و عاقلانه به نظریه برتون می زند و سبب شکل گیری مکتب هنری سوررئال می شود. او معتقد است که نباید نقش مهم خودآگاه را در خلق هنر نادیده گرفت و آن را به کلی نفی کرد. او صراحتاً بیان کرد خودآگاه کلید ارزش های ناخودآگاه است و تنها در صورت کنش متقابل خودآگاه و ناخودآگاه است که ناخودآگاه قادر خواهد شد ارزش ها را نشان بدهد.

او خاطرنشان کرد که ناخودآگاه چون طبیعتی بکر و دست نخورده است و همانند طبیعت آنچه را که در خود دارد سخاوتمندانه به کار می گیرد اما اگر به حال خود رها شود و خودآگاه واکنشی نسبت به آن نشان ندهد ممکن است همان طبیعت داشته های خود را ویران کند و طرف منفی و ویرانگر خود را بروز دهد و دیر یا زود به تباهی کشانده شود.

البته یونگ خود می گوید: «اثر هنری به سان یک موجود زنده درون ذهن هنرمند رشد می کند و پس از عرضه بر همگان از آفریننده اش منتقل می شود» ولی این نکته مهمتر را هم بیان می کند که هنرمند در طول زمان همواره سخنگو و وسیله روح دوران خود بوده و همانطور که هنرمند ناخودآگاهانه به ویژگی ها و ارزش های دوران خود شکل می دهد ارزش ها و ویژگی های موجود در خارج که وارد خودآگاه او می شوند نیز متقابلاً به هنرمند یا جوهره اصلی هنر او یعنی ضمیر ناخودآگاهش شکل می دهند.

کاندینسکی یکی از معروف ترین و اثرگذارترین نقاشان سوررئال در مقاله مشهور خود درباره هنر معنوی چنین نوشت که هر دوران میزان آزادی هنری خود را داراست و حتی خلاق ترین نبوغ ها هم نمی توانند پا از مرز این آزادی فراتر بگذارند.

سوررئالیست های هنری طرفدار بیان صادقانه و صریح افکار و تصورات و اوهام و آرزوها هستند سوررئالیست ها فعالیت اصیل انسان را همان فعالیت رؤیا مانند ندای درونی دنیای ناخودآگاه می دانند. کاندینسکی در مقاله خود (درباره شکل) می نویسد: هنر سوررئال تجسد حالت روحانی است که به مرحله الهام رسیده است. شکل این تجسد را می توان پیش دو قطب قرار داد یکی قطب انتزاع کامل و دیگری قطب واقع گرایی کامل، این دو قطب هر دو ره به یک هدف می برند.

هدف هنرمند سوررئالیست بیان پندارهای درونی انسان و پس زمینه معنوی زندگی و جهان است. در تابلوهای نقاشی انتزاعی فرا واقع گرایی یا همان سوررئالیستی هر چه واقعیت عینی عمیق تر از میان رفته باشد تابلو محتوای نمادین خود را بیشتر از دست می دهد زیرا نمادهایی که پیش از این مکتب در تابلوها به کار برده می شد هر کدام دلالت اشاره به واقعیتی در جهان عینی می کردند اما در تابلوهای انتزاعی ناب از دنیای شناخته شده خارج اثری نیست. همچنین چیزی برای ایجاد پل به سوی ناشناخته ها وجود ندارد ولی از سوی دیگر این تابلوها مفهومی پنهان را در خود دارند درست مانند تابلوهای رامبراند که کاندینسکی درباره اش می گوید: «آنها در ابتدا کاملاً مخفی و تنها با گذشت زمان اول به طور نامفهوم و نامطمئن خود را به بیننده بسیار با دقت نشان می دهند و بعد با قدرت مرموز و فزاینده ای بیشتر و بیشتر منعکس می شوند»

زیبایی شناسی سوررئالیستی ادعای کشف حقیقت را دارد یعنی می گوید که حقیقت پنهان را بازمی شناسد حقیقتی که پشت جامه ای از دروغ ها و نیرنگ ها، مقاومت ها و پنهان کاری ها نهان شده است و به قول فروید همگان در رویارویی با حقیقت نهانی روان خود، خود را در جامه ای از دروغ ها می پوشانند، سوررئالیست ها نه فقط ادعای کشف حقیقت بلکه مدعی شناخت و ارائه شکل درست هستی نیز بودند.

مارسل دوشان یک جا بطری را روی پایه ای قرار داد و به نمایش گذاشت. ژان بازن درباره آن نوشت «اینجا بطری که از سرنوشت خود جدا شده و به ساحل انداخته شده تنهایی و شکوه و گمگشتگی را در خود دارد گرچه به نظر می آید که به هیچ کاری نمی آید اما به همه کار می آید این بطری زندگی می کند، یک زندگی حاشیه ای آشفته و پوچ و شیء آشفته همواره نخستین گام به سوی هنر است یا اینکه ماکس ارنست بریده روزنامه های پایان قرن را بر اثر اندیشه های درونی ناخودآگاه خود در هم می آمیخت و تبدیل به کابوس خفقان آور عصر پایداری بورژوازی می کرد. نقاشان نرم نرمک به اشیای جادویی و روح پنهان اشیا جلب شدند.

دکی ریکو نقاش ایتالیایی و پایه گذار سبک نقاشی متافیزیک می گوید هر شیئی دو جنبه دارد یکی جنبه ای که عمدتاً همه آن را می بینید و دیگری جنبه شبح گونه و متافیزیکی که تنها معدود از افراد آن هم در لحظه های بصیرت متافیزیکی قادر به دیدن آن هستند و یک اثر هنری باید بیانگر چیزی بیش از شکل ظاهری خود باشد.

به هر حال اگرچه سبک سوررئالیسم بعدها توسط والتر بنیامین نقد شد ولی باید اعتراف کرد که هیچ انسانی نمی تواند از جاذبه سوررئال ها خلاص شود و هر کس که شور رهایی را در جان داشته باشد در دنیای شگرف سوررئالیست ها جاذبه ای رازآمیز و نوستالژیک را می یابد.











منابع:
۱ کارل گوستاویونگ/ محمود سلطانیه/ انسان و سمبولهایش/ دوم ۱۳۷۸، تهران جامی
۲ انسان در جست وجوی هویت خویشتن/ کارل گوستاویونگ/ محمود بهفروزی/ تهران: گلبان ۱۳۸۰
۳ نظریه های شخصیت/ دوان شولتز سیدنی آلن شولتز/ ترجمه یحیی سیدمحمدی/
۴ حقیقت و زیبایی درسهای فلسفه هنری/ بابک احمدی/ تهران/ نشر مرکز۱۳۷۴
۵ جهان بینی/ کارل گوستاویونگ/ ج. ستاری/ تهران/۱۳۷۲
۵ WWW. Mandegar. Info
۶ WWW.Daneshname. Roshd.ir
۷ WWW. Wikipedia. Com





روزنامه ایران ( www.iran newspaper.com )